بعد از مدت ها خواستم اپ کنم که بلاگفا هنگ کرد منم که حرصی شدم گفتم بعدا می زارم.... این بلاگفا جدیدا بعد شده ها!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
بگذریم...
سلام به همه دوستای گلم بالاخره اومدم کلی دلتون تنگ شده بودم خودم خبر دارم
.... من با این کلی حال کردم گفتم بعد نیست شما هم حالی ببرین ازش .....
خاطرات يه آدم کثيف
سلام.من احمود هستم 44 ساله. هوس باز ، پولدار ،خسيس ، نامرد، بد اخلاق، پر رو و بي شرفو پست! خيلي هم پر نفوذ و قدرتمند هستم. امروز تصميم دارم وقايع اتفاقيه خودم رو در اين دفتر خاطرات بازگو کنم. در ضمن به شما هيچ ربطي نداره که چرا اسمم احموده و يا معني احمود چيه . هماهنگه؟!؟!.... چهار بار ازدواج کردم. زن اولم تصميم گرفت به طور مسالمت آميزي از بين زندگي با من و دق کردن دومي رو انتخاب کنه.زن دومم خيلي سر سخت بود.خودم مجبور شدم بهش بقبولونم که بايد بميره! لامسب خيلي زورش زياد بود.پدرم در اومد تا اون فنجون قهوه رو به زور به خوردش دادم. زن سومم خيلي آدم فهميده اي بود.خودش قيول کرد براي اينکه به سرنوشت بقيه دچار نشه بدون مهريه و خون و خونريزي ازم جدا بشه.
خاطرات من:
31 فروردين: امروز سي و يکمه. بايد برم کرايه هاي برج ونک رو بگيرم.اگه فکر ميکنيد اسم برجمو ميگم کور خونديد! صبح که داشتم از خونه خارج مي شدم يه لگد محکم زدم زير جفت پاي مهسا .بيچاره جيغ زد و پخش زمين شد. خيلي حال کردم. جيگرم خنک شد.روحم آروم شد.مهسا گربه سفيد پشمالوي زن چهارممه.
(شما گربه رو سفید ببینین
)
4 ارديبهشت: امروز روز گنديه.بايد برم قبرستون.سالگرد آرزو و ژاکلينه.دو تاشون تو يه روز و يه ساعت مردند.با اين تفاوت که ژاکلين 3 سال و نيم بعد از آرزو مرد.اين دو تا زن هاي اول و دوم من بودند. 40 ميليون تومن خرج مرگشون شد.نرخ رشوه براي صدورگواهي فوت طبيعي خيلي بالاست!!!مامان ژاکلين هنوزم ميگه من دخترشو کشتم.اونم الان توي تيمارستان بستريه.ماهي 2 ميليون دارم ميدم که همونجا نگهش دارند! 
7 ارديبهشت: امروز آتنا رو با کمربند کبود و سياه کردم
.تقصير خودش بود.از کله سحر هي بالا و پايين مي پريد و خونه رو روي سرش گذاشته بود.اونم واسه چي؟همش به خاطر بيست هزار تومن.خوب ندارم بابا جان! از کجا بيارم ؟ آتنا زن چهارممه.22 سالشه.
14 ارديبهشت: امروز کلاً روز بدي بود. پاي اون گربه نکبتي شکسته و محبور شدم شصت هزار تومن بدم واسه دوا درمونش
.بدتر از اون ساختمون هفت طبقه ام ريخت.داشتم ميکوبيدمش که جاش يه برج بزنم.15 تا کارگر هم توش بودن.همشون توي آوار ساختمون له شدند.
بايد ديه هم بدم.لعنتي....مي گن ساختمان سست بوده.يه نفرو مي شناسم که ميتونه يه کار هايي واسم بکنه.....مي خوام باهاش تماس بگيرم.سر اون قضيه نماينده شدنش کلي بهم مديونه. بايد جبران کنه....
16 ارديبهشت: روزنامه ها دارند شلوغ بازي مي کنند سر جريان اين ساختمونه.بايد بودجه شونو قطع کنم تا بفهمند با کي طرفند!
راستي يه قول هاي مساعدي شنيدم که اين قضيه هم مثل قضيه درياچه ماست مالي شه.....بايد يه کم سر کيسه رو شل کنم..... 
20 ارديبهشت: امروز بايد برم تلويزيون .قرار مصاحبه دارم .به عنوان کار آفرين نمونه. آتنا هنوز بام حرف نميزنه.مهسا هم ديروز مرد. دامپزشکش ميگه به علت سقط جنين و خونريزي داحلي در اثر وارد آمدن ضربه سخت مرده.
21 ارديبهشت: امروز با شقايق آشنا شدم.دوست آتنا بود.اومده بود خونمون. آتنا از وقتي که مهسا مرده افسرده شده. شقايق اومده دلداريش بده. عجب چشمايي داشت اين شقايق! خودش فهميد يه خواب هايي واسش ديدم..... 
25 ارديبهشت:امروز با شقايق قرار دارم.ساعت 8 شب تو يه رستوراني که صلاح نمي بينم بهتون بگم اسمش چيه.آتنا هنوز بام حرف نمي زنه.....
26 ارديبهشت: 25 سالشه.ليسانس ادبيات داره. شقايق رو مي گم .ديشب ديدمش. قراره با هم ازدواج کنيم. فقط يه مشکل داريم که بايد حلش کنم:آتنا... 
28 ارديبهشت:امروز آتنا بام آشتي کرد. پريد تو بغلم و گفت من بهترين شوهر دنيا هستم. بعدش آرش رو برد حموم. آرش گربه جديدشه. امروز خريدم واسش...
2 خرداد: رنگم زرده و خسته ام.ديشب نخوابيدم. آتنا مرد.... شوک زده هستم. اينو کارآگاه پليس در جواب خبرنگارهايي که ميخوان بام مصاحبه کنند ميگه. بازرس خوبيه...همينجوري پيش بره هفته بعد رييس پليس ميشه! ديشب تلويزيون مصاحبه چند روز پيشم رو پخش کرد و بالاش نوشت زنده! حالا حتي مدير شبکه هم حاضره قسم بخوره که من ديشب تلويزيون بودم ......کسي به من مشکوک نيست. 
10 خرداد: داريم ميريم فرودگاه با شقايق. قراره بريم يونان. واسه تجديد روحيه هر دو تامون خوبه. قضيه آتنا خيلي روي ما اثر بدي گذاشه. مخصوصاً روي من. شقايق کمک ميکنه تا روحيه ام رو پيدا کنم.خيلي دختر خوبيه.آدم زرنگيه.اولش سر مرگ آتنا بم شک کرد.اما وقتي سينه ريز الماسيو که واسش خريده بودم ديد تصميم گرفت ديگه بهم شک نکنه! 
10 خرداد:توي هواپيماييم. داريم تکون هاي شديدي مي خوريم.بايد برم ببينم چي شده.ميرم تو اتاق مهمون دار ها.ميگه مشکلي نيست فقط يه چاله هواييه بايد برم بشينم سر جام و از سفرم لذت ببرم.چشماش منو گرفت.......
10 خرداد:مردم....هواپيما سقوط کرد. 
روز اول بعد از مرگ: سرم گيج ميره. نمي دونم کجا هستم .توي يه ارابه بزرگ نشستم.همه مسافراي هواپيما هم هستند.شقايقو نمي بينم.بغل دستيمو نگاه مي کنم.يه پيرمرد ريشوي 95 ساله ست.
داره ذکر ميگه پشت سر هم.هي ميگه خدايا توبه.ببخشيد.غلط کردم.بش ميگم چي شده آقا کسي داره اذيتت ميکنه؟ما رو کجا دارند مي برن؟ جواب داد:ما مرديم داريم ميريم به سمت دوزخ.....
همون روز: نمي دونم دوزخ چيه اما فکر کنم توي کتاب هاي درسيم يه چيزايي در موردش خوندم.خدا کنه دختراي اونجا خوشکل وخوش هيکل باشند.... 
دو روز بعد از مرگ: ما رو توي يه دشت بزرگ پياده کردند.يهو يه صدايي از آسمون اومد که ميگفت: مردگان محترم آخر خطه.پياده بشيد.ايستگاه دوزخ.اونايي که لباس سفيد تنشونه سمت راست و اونايي که لباس سياه تنشونه سمت چپ قرار بگيرند. لباس من و اون پيرمرده سياه بود....
(شما لباسو سیاه وبین گیر نده یه عینک این طوری بزن مشکی شه
)
دو ساعت بعد: ما لباس سياه ها رو بردند يه جاي داغ که بهش ميگفتن مدل شبيه سازي شده جهنم! تا وقتي که قيامت بشه همين جا مي مونيم.همه رييس جمهور ها و بازيگراي هاليوودي و رقاصه ها اونجا بودند. 
فرداش: عذاب هامونو مشخص کردند.عذاب من اينه که هر روز از صبح تا ظهر برم کنار ديوار بهشت و آرزو و ژاکلين و آتنا به سمتم پوست پرتقال پرت کنند واز ظهر تا عصر هم بايد از دست مهسا فرار کنم تا گازم نگيره و از عصر تا شب هم بايد برم توي يه ساختمون وايسم تا روي سرم خراب شه! 
چند روز بعدش: قراره يه محموله آدم جديد برسه توي جهنم.شايعه شده مدونا و جنيفر لوپز هم توش هستند.شور عجيبي بر پا شده.به مناسبت ورودشون امروز رو توي جهنم تعطيل کردند.همه دارند به خودشون ميرسن وخوش تيپ ميکنند. 

يک هفته بعد: منو دارن ميبرن سياهچال مخصوص.قراره تا آخر همونجا بمونم.
هفته پيش مخ جنيفر لوپز رو زدم
. صاحاب جهنم کلي حرصش گرفت.دستور داد منو ببرند ته جهنم...مأموري که داره منو مي بره يکي از نديمه هاي شيطانه....عجب چشماي خوشگلي داره...فکر کنم فهميده که واسش يه خيالاتي دارم......!!! 
دوستان شخصيت اين داستان ظاهراً کاملاً معلومه کيه(!) 
لطفاً از بحث هاي خطرناک جداً خودداري کنين که خودم ميگم اينجا رو ببندن تا اختلال و اختشاش روحی روانی ایجاد نشه 
________________________________________
از این به بعد یه سری عکسم می زارم تو اپام که هیچ گونه ربطی به موضوع نداره:


