تبليغاتX
زبل خان این جا، اون جا، همه جا....

زبل خان این جا، اون جا، همه جا....

از زمین و زمان می خوام بگم براتون .....

 

فقط بالاترین  

یه چند روزیه که اکثر وبلاگای خبری یا شخصی دارن از بالاترین می گن

بهترین سایتی که می شد آزادانه نظر داد بدونه اینکه نظری از بین بره

حالا این نظر می تونست برای شخصی خاص باشه یا برای یه حزب یا تو هر زمینه ای

امروز سایت بالاترین رو باز کردم  خبر خوبی دیدم که  دومین های سرقتی رو گرفتن و اجازه  کار به سارقین ندادن

کلا ناکام موندن بدجور این سارقین

اینم لینک بالاترین که اخرین مطلب رو برای طرفداراش که از همه جهان هستند داده

بالاترین

وبلاگ بالاترین که از طرف خود مدیران ایجاد شده

توییتر بالاترین

 

همه از بالاترین حمایت کنیم 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  2009/2/8ساعت 13:27  توسط شیداجونتون  | 

اینم از اون نوع مدرکای کردانی بود (جناب کردان رو عرض می کنم )

چند شب پیش رفتم ایمیلامو چک کنم یه ایمیل اومده بود تو Inbox با موضوع kasbe madareke Microsoft va Cisco bedone emtehan !!!!  خیلی جا خوردم  نمی دونستم بخندم یا گریه کنم  از اینکه اینقدر همه چیزو تو این کشور به مسخره گرفتند...

طرف تلفنش رو با ایمیلش رو گذاشته بود که اگه کسی سوال داشت جواب بده و جالبترش این بود که تو ایمیل زده بود که  می تونین نمایندگی هم بگیرین واسه شهرستانها و یا حتی تهران....  (حتما صنف جدید ایجاد شده بابت اینکار)

در هرصورت من داشتم از کنجکاوی می ترکیدم  تماس گرفتم با گوشی طرف... (از صداش   می خورد که  طرف دورو بر ۲۰تا ۲۵ سن داره (هر لحظه داشت  تعداد شاخهای رو سرم زیاد می شد...)

شروع کرد به حرف زدن  و توضیح دادن که بابت هر آزمون 370 دلار می گیره اما بابات آزمون اول نصف

می گیره  ولی بقیه آزمونارو کامل میگیره با اقساط.

گفت بعد از 5 روز نهایت 6 یا 7 روز یه ای دی و پسورد میده که تو سایت مایکروسافت لوگین بشه طرف.

گفتم من چه جوری به تو اعتماد کنم و اینکه تو با کجا کار می کنی گفت با دبی ما کار می کنیم و خودم هم این طوری مدرک گرفتم و شما هم تا 1 ماه دیگه بیشتر فرصت ندارین این کارو بکنین چون مایکروسافت می خواد از لحاظ امنیت بالا ببره.... 

خیلی جالب شده  بود واسم مایکروسافت یه شرکت به اون گندگی که بیل گیتس واسه استخدام مهندساش خودش یه سوال طراحی کرده بودش  اینقدر خر تو خر شده که هرکی که نمی دونه اصلا مایکروسافت رو با کدوم س می نویسن داره مدرک می گیره ....

از همون لحظه شروع  که این ایمیل رو دیدم یاد کردان و خیلی های دیگه افتادم که الکی الکی دکتر شدن و اسم دکتری رو فقط یدک می کشن و آخرسر هم  به ملت می گن که روز قیامت  جلوتون رو می گیریم که  تهمت زدین ... اگه یکم حساب کتاب باشه  این طور مسایل مسخره و خنده دار پیش نمی یاد ...

راستی خدا پدر و مادر این ایرانسل رو بیامرزه که از طرف هیچی به جا نمی زاره ایرانسل که معلوم نمی کنه طرف از کدوم شهره یا هرچیزه دیگه... اینم یه راه واسه فرار که دست ملت به طرف نرسه

 

 متنی که در زیر می خونین همون متنه اما به صورت کامل که طرف داده بود به ایمیل من و بقیه ملت. بخونین و یکم بخندید

 

 ..: شما هم مي توانيد مدارك بين المللي را كسب نمائيد :..

 

قبولی در امتحانات بین المللی (تضميني)
اخذ قبولی تنها در 5 روز !!!
امتحان از ما * مدرك بنام شما

************ ********* ********* ********* ********* ********* ********* ********* **
کلیه آزمون های سیسکو
CCNA , CCNP, CCIE, CCSP, CCVP , CCDA , CCDP, CCIP
************ ********* ********* ********* ********* ********* ********* ********* **
کلیه آزمون های مایكروسافت
MCSE, MCSD, MCSA, MCTS, MCITP, MCDBA
************ ********* ********* ********* ********* ********* ********* ********* **
كليه آزمون های کامپتیا:
CompTIA A+ , Security+ , Network +
************ ********* ********* ********* ********* ********* ********* ********* **

كليه آزمون های پروسافت :
CIW و ...
************ ********* ********* ********* ********* ********* ********* ********* **
سری جدید آزمون های مایکروسافت ، برای دارندگان مدارک MCSE یا MCSA و حتی کسانی که میخواهند مدرک مدیریت شبکه بر روی Windows SERVER 2008 را دریافت نمایند .
و همچنین دوره های جدید MCITP در زمینه های گوناگون (شبکه ، پایگاه داده و ...)
************ ********* ********* ********* ********* ********* ********* ********* **
CEH: Certified Ethical Hacker
قبولی در آزمون CEH به صورت تضمینی
CEH یکی از معتبر ترین مدارک امنیت شبکه میباشد که توسط EC-COUNCIL ارائه میگردد .
************ ********* ********* ********* ********* ********* ********* ********* **
شما هم میتوانید مدرک معتبر داشته باشید
در صورت وجود هر گونه سوال با ما تماس بگیرید .
پست الكترونيكي : @yahoo. com

تماس از ساعت 16 به بعد: 94.......0936
************ ********* ********* ********* ********* ********* ********* ********* **
خواهشمند است جهت كسب اطلاعات در مورد نحوه همكاری و اخذ نمايندگي در شهرستانها و تهران با ما تماس حاصل فرمایید .


 94.......0936 روز هاي عادي 17 به بعد ، پنجشنبه و جمعه 10 الي 21

******************************************************************

 

 

 

خوب اینم چند تا لینک واسه اونایی که نمی دونن این مدارک چیه ....

مدارک مایکروسافت

مدارک سیسکو

سایت رسمی و اصلی مایکروسافت

سایت رسمی و اصلی سیسکو


اینم بدونه شرح این دفعه

 

 

 

 

+ نوشته شده در  2008/12/27ساعت 23:12  توسط شیداجونتون  | 

  بچه ها من می رم و تا جمعه29 آذر که کنکور دارم نمی یام اما جمعه عصر بعد از اینکه امتحان دادم  دوباره میام



در صورت لود نشدن اشکال با فایر فاکس باز کنید

بالاخره بعد از مدتي اپ کردم  


اول از همه از همه اونايي که اومدن و نگران شدن و خبر مي گرفتن به هر طريقي تشکر مي کنم (چه لفظ قلم گفتم ) اونايي هم که نيومدن خوب نيومدن ديگه  چي کارشون کنم  نیومدن .... 



خوب من که مثله بعضيا نيستم برم سفر و سفرنامه نزارم  البته اين بعضيا اگه تشريف فرما بشن و اين مطلب رو

بخونن مي فهمن اما خوب تابلو هست کيو مي گم از بس زبونم مو در آورد به اش گفتم يه سفرنامه بنويس ...

  اما خوب بالاخره من که اينو خواهم ديد  ايندفعه به جا يه پارچ  يه اقيانوس... (بقيش سانسورچون منو مي

کشه... پس نمي گم چون هنوزدوست دارم زندگي کنم  (البته بازم تو پرانتز اگه ملت بي معرفت بزارن..... با

دو تا شخصیت هستم که یکیشون  همون فرد بالایی بود که گفتم و همه خوب میی شناسین و یکیشون رو نه

اونو که نمی شناسین  اگه خودش بیاد و وب و بخونه  مي فهمه چي مي گم اما اگه خودش رو به کوچه علي چپ نزنه.... (گير دادين ها اينو عمرا نمي شناسين نه مي گم خانمه نه مي گم آقا!!!!!  

البته بي معرفت ... نمي دونم شايد من زياده پيش رفتم بيخيال (اه چه پرانتز تو پرانتزي شده...)))) 


خوب این مدتی که نبودم دلایلش رو در زیر اوردم :  

1- يه چندباري راهي بيمارستان شدم و رسيدم خدمت همکاراي لباس سفيد از اون همکاراي دکي خودمون و زابراشون کردم نصفه شب....   (خدا همه رو شفا بده البته بازم اگه ملت بزارن همه سالمن اما ...) يه

کلاس ورزشي هم که مي رفتم مامانم تا 1 هفته اجازه رفتن نمي داد  ديگه از طريق گفتگوي تمدن ها مامان

خانم راضي شد برم ...  نسخه پيچيده بود و مي گفت  بيمارستاني شدنت مربوط به باشگاه که مي

ري از من انکار از مامان اصرار (خوب مامان دليله اصليشو نمي دونست که من براچي اين جوري مي شدم .. بنده خدا حق داشت اولين بار بود که رو به موت بودم )...

 
2- از اونجايي که مرحله دوم کنکور کارداني به کارشناسي  رد شدم  واسه همين حالا بايد کنکورهاي ديگه رو

برم شرکت کنم  که البته يکي از اونا دانشگاه آزاد غير اسلامي و علمي کاربردي هستش و اون يکي ديگه کنکور سراسري 88 (ماشاا... همه کنکورا آباد شدن با وجود من...)  امتحانه يکيش 29 اذر و اون يکي هم تو دي ماه هستش آخري هم تو تير هستش ... تا ببينيم چي مي شه.... 

3- خیلی دلم می خواد  برم نامزدي پسرخالم.... آقا داستان اين طوريه که من يه خاله بيشتر ندارم  از اونورم يه

پسرخاله و دختر خاله هم بيشتر ندارم اين پسر خاله نامزديشه  ..  اخه نامزديش 27 آذر تو يه شهر ديگه...

(خانمش از شهري ديگه اي هست )دقيقا دو روز قبل از کنکور دانشگاه آزاد .. تو رو خدا ببينين بر عکس ديگه

نه بليط قطار هست نه بليط اتوبوس واسه رزو ماشاا... ملت مي خوان تو اون سه روز تعطيلي بترکونن و برن از اين شهر ....  و تنها کسي که از خونواده نمي ره بنده هستم ... خالم  گفته نياي ديگه باهات حرف

نمي زنم مي گه تو 5 شنبه بر گرد ...  تازه من خالمو خيلي دوس دارم .... خيلي دلم مي خواد اونجا مي بودم

و 4تا تيکه  به پسر خالم جلو خانمش به اش مي گفتم ... ولي بزار بياد درست و حسابي تيکه ها رو مي ندازم

و دست و حسابي تلافي مي کنم ...

4- الانم که عيد قربانه و من دارم اينو مي نويسم و سرماخوردم شديد ....

5- راستي واسم دعا کنين  قفول شم   هم من هم دوستاي ديگم .... (با اینکه نخوندم )

6- دوباره وبلاگاتون رو خودم آباد مي کنم .   غصه نخورین

7-  در ضمن زبل خان هميشه همه جا هستش 



اینم یه بدونه شرحه دیگه




 

+ نوشته شده در  2008/12/9ساعت 12:51  توسط شیداجونتون  | 

بعد از مدت ها خواستم اپ کنم که بلاگفا هنگ کرد منم که حرصی شدم گفتم بعدا می زارم.... این بلاگفا جدیدا بعد شده ها!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بگذریم...

سلام به همه دوستای گلم  بالاخره اومدم  کلی دلتون تنگ شده بودم خودم خبر دارم  .... من با این کلی حال کردم گفتم بعد نیست شما هم حالی ببرین ازش .....

خاطرات يه آدم کثيف


سلام.من احمود هستم 44 ساله. هوس باز ، پولدار ،خسيس ، نامرد، بد اخلاق، پر رو و بي شرفو پست! خيلي هم پر نفوذ و قدرتمند هستم. امروز تصميم دارم وقايع اتفاقيه خودم رو در اين دفتر خاطرات بازگو کنم. در ضمن به شما هيچ ربطي نداره که چرا اسمم احموده و يا معني احمود چيه . هماهنگه؟!؟!.... چهار بار ازدواج کردم. زن اولم تصميم گرفت به طور مسالمت آميزي از بين زندگي با من و دق کردن دومي رو انتخاب کنه.زن دومم خيلي سر سخت بود.خودم مجبور شدم بهش بقبولونم که بايد بميره! لامسب خيلي زورش زياد بود.پدرم در اومد تا اون فنجون قهوه رو به زور به خوردش دادم. زن سومم خيلي آدم فهميده اي بود.خودش قيول کرد براي اينکه به سرنوشت بقيه دچار نشه بدون مهريه و خون و خونريزي ازم جدا بشه.


خاطرات من:


31 فروردين: امروز سي و يکمه. بايد برم کرايه هاي برج ونک رو بگيرم.اگه فکر ميکنيد اسم برجمو ميگم کور خونديد! صبح که داشتم از خونه خارج مي شدم يه لگد محکم زدم زير جفت پاي مهسا .بيچاره جيغ زد و پخش زمين شد. خيلي حال کردم. جيگرم خنک شد.روحم آروم شد.مهسا گربه سفيد پشمالوي زن چهارممه.       (شما گربه رو سفید ببینین )


4 ارديبهشت: امروز روز گنديه.بايد برم قبرستون.سالگرد آرزو و ژاکلينه.دو تاشون تو يه روز و يه ساعت مردند.با اين تفاوت که ژاکلين 3 سال و نيم بعد از آرزو مرد.اين دو تا زن هاي اول و دوم من بودند. 40 ميليون تومن خرج مرگشون شد.نرخ رشوه براي صدورگواهي فوت طبيعي خيلي بالاست!!!مامان ژاکلين هنوزم ميگه من دخترشو کشتم.اونم الان توي تيمارستان بستريه.ماهي 2 ميليون دارم ميدم که همونجا نگهش دارند!


7 ارديبهشت: امروز آتنا رو با کمربند کبود و سياه کردم .تقصير خودش بود.از کله سحر هي بالا و پايين مي پريد و خونه رو روي سرش گذاشته بود.اونم واسه چي؟همش به خاطر بيست هزار تومن.خوب ندارم بابا جان! از کجا بيارم ؟ آتنا زن چهارممه.22 سالشه.


14 ارديبهشت: امروز کلاً روز بدي بود. پاي اون گربه نکبتي شکسته و محبور شدم شصت هزار تومن بدم واسه دوا درمونش.بدتر از اون ساختمون هفت طبقه ام ريخت.داشتم ميکوبيدمش که جاش يه برج بزنم.15 تا کارگر هم توش بودن.همشون توي آوار ساختمون له شدند.بايد ديه هم بدم.لعنتي....مي گن ساختمان سست بوده.يه نفرو مي شناسم که ميتونه يه کار هايي واسم بکنه.....مي خوام باهاش تماس بگيرم.سر اون قضيه نماينده شدنش کلي بهم مديونه. بايد جبران کنه.... 
16 ارديبهشت: روزنامه ها دارند شلوغ بازي مي کنند سر جريان اين ساختمونه.بايد بودجه شونو قطع کنم تا بفهمند با کي طرفند! راستي يه قول هاي مساعدي شنيدم که اين قضيه هم مثل قضيه درياچه ماست مالي شه.....بايد يه کم سر کيسه رو شل کنم..... 


20 ارديبهشت: امروز بايد برم تلويزيون .قرار مصاحبه دارم .به عنوان کار آفرين نمونه. آتنا هنوز بام حرف نميزنه.مهسا هم ديروز مرد. دامپزشکش ميگه به علت سقط جنين و خونريزي داحلي در اثر وارد آمدن ضربه سخت مرده.


21 ارديبهشت: امروز با شقايق آشنا شدم.دوست آتنا بود.اومده بود خونمون. آتنا از وقتي که مهسا مرده افسرده شده. شقايق اومده دلداريش بده. عجب چشمايي داشت اين شقايق! خودش فهميد يه خواب هايي واسش ديدم.....


25 ارديبهشت:امروز با شقايق قرار دارم.ساعت 8 شب تو يه رستوراني که صلاح نمي بينم بهتون بگم اسمش چيه.آتنا هنوز بام حرف نمي زنه.....


26 ارديبهشت: 25 سالشه.ليسانس ادبيات داره. شقايق رو مي گم .ديشب ديدمش. قراره با هم ازدواج کنيم. فقط يه مشکل داريم که بايد حلش کنم:آتنا... 


28 ارديبهشت:امروز آتنا بام آشتي کرد. پريد تو بغلم و گفت من بهترين شوهر دنيا هستم. بعدش آرش رو برد حموم. آرش گربه جديدشه. امروز خريدم واسش...


2 خرداد: رنگم زرده و خسته ام.ديشب نخوابيدم. آتنا مرد.... شوک زده هستم. اينو کارآگاه پليس در جواب خبرنگارهايي که ميخوان بام مصاحبه کنند ميگه. بازرس خوبيه...همينجوري پيش بره هفته بعد رييس پليس ميشه! ديشب تلويزيون مصاحبه چند روز پيشم رو پخش کرد و بالاش نوشت زنده! حالا حتي مدير شبکه هم حاضره قسم بخوره که من ديشب تلويزيون بودم ......کسي به من مشکوک نيست. 

 
10 خرداد: داريم ميريم فرودگاه با شقايق. قراره بريم يونان. واسه تجديد روحيه هر دو تامون خوبه. قضيه آتنا خيلي روي ما اثر بدي گذاشه. مخصوصاً روي من. شقايق کمک ميکنه تا روحيه ام رو پيدا کنم.خيلي دختر خوبيه.آدم زرنگيه.اولش سر مرگ آتنا بم شک کرد.اما وقتي سينه ريز الماسيو که واسش خريده بودم ديد تصميم گرفت ديگه بهم شک نکنه! 


10 خرداد:توي هواپيماييم. داريم تکون هاي شديدي مي خوريم.بايد برم ببينم چي شده.ميرم تو اتاق مهمون دار ها.ميگه مشکلي نيست فقط يه چاله هواييه بايد برم بشينم سر جام و از سفرم لذت ببرم.چشماش منو گرفت.......

 
10 خرداد:مردم....هواپيما سقوط کرد. 


روز اول بعد از مرگ: سرم گيج ميره. نمي دونم کجا هستم .توي يه ارابه بزرگ نشستم.همه مسافراي هواپيما هم هستند.شقايقو نمي بينم.بغل دستيمو نگاه مي کنم.يه پيرمرد ريشوي 95 ساله ست.داره ذکر ميگه پشت سر هم.هي ميگه خدايا توبه.ببخشيد.غلط کردم.بش ميگم چي شده آقا کسي داره اذيتت ميکنه؟ما رو کجا دارند مي برن؟ جواب داد:ما مرديم داريم ميريم به سمت دوزخ..... 


همون روز: نمي دونم دوزخ چيه اما فکر کنم توي کتاب هاي درسيم يه چيزايي در موردش خوندم.خدا کنه دختراي اونجا خوشکل وخوش هيکل باشند....


دو روز بعد از مرگ: ما رو توي يه دشت بزرگ پياده کردند.يهو يه صدايي از آسمون اومد که ميگفت: مردگان محترم آخر خطه.پياده بشيد.ايستگاه دوزخ.اونايي که لباس سفيد تنشونه سمت راست و اونايي که لباس سياه تنشونه سمت چپ قرار بگيرند. لباس من و اون پيرمرده سياه بود....(شما لباسو سیاه وبین گیر نده یه عینک این طوری بزن مشکی شه


دو ساعت بعد: ما لباس سياه ها رو بردند يه جاي داغ که بهش ميگفتن مدل شبيه سازي شده جهنم! تا وقتي که قيامت بشه همين جا مي مونيم.همه رييس جمهور ها و بازيگراي هاليوودي و رقاصه ها اونجا بودند. 


فرداش: عذاب هامونو مشخص کردند.عذاب من اينه که هر روز از صبح تا ظهر برم کنار ديوار بهشت و آرزو و ژاکلين و آتنا به سمتم پوست پرتقال پرت کنند  واز ظهر تا عصر هم بايد از دست مهسا فرار کنم تا گازم نگيره و از عصر تا شب هم بايد برم توي يه ساختمون وايسم تا روي سرم خراب شه! 


چند روز بعدش: قراره يه محموله آدم جديد برسه توي جهنم.شايعه شده مدونا و جنيفر لوپز هم توش هستند.شور عجيبي بر پا شده.به مناسبت ورودشون امروز رو توي جهنم تعطيل کردند.همه دارند به خودشون ميرسن وخوش تيپ ميکنند. 

 
يک هفته بعد: منو دارن ميبرن سياهچال مخصوص.قراره تا آخر همونجا بمونم.

هفته پيش مخ جنيفر لوپز رو زدم   .  صاحاب جهنم کلي حرصش گرفت.دستور داد منو ببرند ته جهنم...مأموري که داره منو مي بره يکي از نديمه هاي شيطانه....عجب چشماي خوشگلي داره...فکر کنم فهميده که واسش يه خيالاتي دارم......!!! 

 

 

 

 

 

دوستان شخصيت اين داستان ظاهراً کاملاً معلومه کيه(!)


لطفاً از بحث هاي خطرناک جداً خودداري کنين که خودم ميگم اينجا رو ببندن  تا اختلال و اختشاش روحی روانی ایجاد نشه
________________________________________

 

از این به بعد یه سری عکسم می زارم  تو اپام که هیچ گونه ربطی به موضوع نداره:

 

+ نوشته شده در  2008/10/16ساعت 14:3  توسط شیداجونتون  | 

سلام به همه بچه های گل

وای خدای من دو تا اپ اماده کردم رو دستم مونده  هی امروز فردا می کنم   یه بار گفتم بزار حسم بیاد اپ می کنم دیدم نخیر نیومد که هیچ  هنوز موندگاره و قصده اومدن  هم نداره .....

 شب قدر گفتم حداقل یه اپ کوچولو برای اما علی بکنم شاید بچه ها دعاهاشون برام اثر کنه و خدا حاجتمو براورده کنه که هنوز نکرده   نمی دونم خدا می خواد باهام چیکار کنه  اما من که از اون بندهاش هستم که کم صبرم می ترسم تو این امتحان رد شم  بچه  ها همیشه دعام کنین

دوباره گفتم که بعد از شبای قدر اپ کنم دیدم نخیر هیچ حس و انگیزه ای برای اپ ندارم الانم که شب عید شده و فردا عیده  می خواستم فردا اپ کنم 

 با خودم گفتم شیدا جان تو که این زلزلتون(خواهر زاده  محترم رو عرض می کنم معرف حضورتون که هستن) می خواد فردا صبح بیاد دیگه باید بدرود بگی و  یا اینکه یواشکی بیای پای سیستم  ...

 

خدا به خیر بگذرونه این ۳ روز رو و صبر ایوب هم به من بده

ولی خداییش دلم براش یه ذره شده  برای شیطنتاش فردا که بیاد اینطوریش می کنم

امشب تا فهمیدم عید شده سریع زنگ زدم  که به مامانش بگم فردا صبح دیگه نمی خوای بری سرکار کله سحر پاشین حرکت کنین بیان... اما  خود خواهرزادم  گوشیو برداشت آخه تو خونشون همیشه خودش گوشی تلفن رو بر می داره کلی اذیتش کردم اونم منو اذیت و شیطنت کرد 

حالا فردا بیاد خونو رو بزاریم رو سرمون کلی همه رو اذیت کنیم و منم یه چند تا جملات و کلمات زیبا رو به اش آموزش بدم     وای چه حالی بده بقیه رو اذیت کنیم

 

خوب بعد از اینکه رفتن من میام خاطرات رو می گم که چه دست گلایی به اب دادیم

 

اینم یه عکس برای عید فطر تقدیم می کنم به همه شما دوستان وبلاگی ماهم

 

+ نوشته شده در  2008/10/1ساعت 0:32  توسط شیداجونتون  |